آرداآردا، تا این لحظه: 12 سال و 15 روز سن داره

آلبوم عکس و خاطرات آردا

کچل

هنوز 2 ساعت نگذشته بود که خانواده بابا رسیدند خونه مون! تو یک لحظه غفلت این بلا رو سر خودت آوردی سرم رو بلند کردم و از سفیدی وسط سرت وحشت کردم!!!  با یه قیچی گنده کلی از موهات رو بریده بودی تو جواب این سوال که چرا این کار رو کردی، گفتی خواستم شبیه داداش بشم. (داداش بابابزرگ پدری هست) متاسفانه هنوز متوجه نیستی که چه بخوای و چه نخوای یه روز موهات خودشون اونجوری میشن و هیچ کاری هم از دستمون ساخته نیست میگم.... شاید هم خواستی شبیه بابا بشی! ان هم نتیجه کار: آردا کچل میشود   ...
22 آذر 1393

good morning

آردا هر روز چیز جدیدی برای شگفت زده کردن ما داره، شعر، جمله، حرفهای قلمبه سلمبه!!! همین چند روز پیش به صورت خود جوش شروع کرد به گفتن اینها: Hello, good morning, I'm fine thank you هنوز از بهت خارج نشده بودیم که شروع به خواندن سوره حمد کرد! خوندن شعرهای جدیدی که ما بلد نیستیم و گفتن حرفهای  گنده تر از دهنش هم که کار هر روز این گل پسره! تمام رنگها و بیشتر میوه ها رو به انگلیسی بلده، اسم ماشینهای مختلف رو یاد گرفته ، خیابونها رو میشناسه و 100% درست تشخیص میده که کجا داریم!  همش در حال حرف زدن و شیرین کاریه؛ با قر فراوان میرقصه و با آهنگها همخوانی میکنه. به کار همه کار داره و از همه چیز میخواد سر در بیاره، حرفه...
5 آذر 1393

تولد

امروز برای اولین بار آردا تنهایی تو یه جشن تولد شرکت کرد، تولد شمیم همکلاسیش بود که عمو موسقی هم اومده بود و کلی بزن و برقص کردند جو جو ها من از دور نگاه میکردم ببینم چیکار میکنه، اولش ساکت بود، بعد شروع به دست زدن کرد، بعدش آواز میخوند، یهو دیدم داره وسط میرقصه   ما از مهد کودک آردا خیلی راضی هستیم، کادرش بسیار مهربون و مسئول هستند، آموزششون هم عالیه . مهمترین مساله اینه که محیط خیلی شاد هست ، همه مربیها بشاش و آرام هستند و اینکه خیلی باهامون روراستند؛ همین باعث شده خیالمون راحت باشه و هر روز بیشتر از قبل مطمئن میشیم که کار درستی کردیم. امروز خیلی اتفاقی آردا تعریف کرد که تو مهد کودک قبلی بهش شربت میدادند! همین...
28 مهر 1393

پسر کو ندارد نشان از پدر!

  بله......... میدونم! شاید تو این عکس نشانهایی از پدر داشته باشه ولی... دوست دختر پیدا کردن، اون هم به این زودی، اون هم فقط با یه دونه نونوپا (تخم مرغ)، هییییچ نشانی از پدر نداره، گفته باشم! اسمش عسل هست و ملوسترین دخمل مهد کودکه همچین پسر با سلیقه ای دارم من تازه وقتی عمه اعظم ازش پرسید میخوای با عسل چیکار کنید، گفت میخوام با هم بریم حموم! والا ! بچه های این دوره زمونه بچه نیستند که ... ...
3 مهر 1393

مهد کودک

بالاخره بعد از تحقیق و تفحص فراوان و رفتن و اومدن تو 1000 تا مهد کودک و سرچ تو اینترنت یه مهدکودک که تمام شرایط لازم رو داشته باشه پیدا کردیم: مهدکودک گلستان کودک تو پاتریس هفته آخر شهریور را آزمایشی رفتیم، چند روزی من تو مهد کودک میموندم ، کمی تو کلاس پیش آردا و کمی هم تو اتاق مدیر با دوربین اوضاع رو کنترل میکردم. همه چی به نظر عالی می اومد... 3-4 روز بیشتر طول نکشید که آردا داوطلبانه رفت تو کلاسش و تو اولین جمعه همه رو بیدار کرد که زود باشید بریم مهد کودک، دیر شده!!! ثبت نام کردیم و آردا از 1 مهر 93 مهدکودکی شد. این هم آقای خوشتیپ روز اول مهر داره میره مهد کودک   این هم چند روز قبل جلوی مهد کودک   ...
1 مهر 1393